به زیر ســـــــقف این خونه

خنگ بازی های زندگی مشترک

سلام دوستای خوب و مهربونم

طاعات و عباداتتون قبول باشه

این روزها به شدت بی حال و بی جوونم

شاید مال گرما باشه

همش دلم می خواد بخوابم همسر جان امروز رفتن شیراز و من موندم و دو هفته کار زیاد

اتفاقاتی داره برامون می افته که کلا مسیر زندگیمونو عوض میکنه... انشالا که خیر باشه

ادامه مطلب و با رمز کمتر بخونید

 


Ɔσитιиʋɛ
+ سه شنبه 1393/04/31 | 14:38 | سارا |

مشهد خیلی خوب بود. مخصوصا که لحظه آخر تصمیم گرفتیم با قطار بریم و سفر بیشتر چسبید

من مسافرت با قطار و خیلی به هواپیما ترجیح میدم

دوستامونم خیلی خوب بودند و با هم بسیار سازگار بودیم.

جای همگی خالی...زیارت هم واقعا چسبید .

مشهد نسبتا خلوت بود ولی بسیار گرم بود و ما بیشتر عصرها برای زیارت و گردش بیرون میرفتیم

تا جائیکه تونستم برای همگی دعا کردم و دو رکعت نماز حاجت به نیت همگی اتون خوندم

امام رضا خیلی مهربون و من مطمئنم دعاهام نتیجه می ده

از همه قسمت هاش لذت بخش تر این بود که بعد از عروسی دفعه اولی بود که با همسر باهم رفتیم زیارت

با هم تو رواق هاش مینشستیم و دعا میخوندیم و باهم داخل حرم میرفتیم و از پشت شیشه همزمان با هم دعا می کردیم

من بیشتر از اینکه برای خودم دعا کنم برای بقیه دعا کردم الان می گم کاش یک کمم برای خودمون بیشتر دعا می کردم

روز آخر قبل از اینکه اتاق و تحویل بدیم همسر یهو سر یه موضوع الکی قاطی کرد و دعوامون شد

منم کلی گریه کردم و از امام رضا خواستم این اخلاق دمدمی مزاجشو تغییر بده

برای آخرین بار که رفتیم حرم فقط اشک ریختم و دعا کردم

خیلی ناراحت بودم که چرا روز آخر با این دل شکسته باید از پیش امام رضا برم

باز خیلی زود همسر پشیمون شد و اومد سمتم و هی کاراشو توجیح کرد

بعدم به زور منو برد بازار رضا و نزدیک دویست و پنجاه تومن برام یه سرویس نقره خرید

که من اصلا نمی خواستمش و دوسش نداشتم ولی مجبورم کرد برش دارم

انقدر ازش دلگیر بودم که نمی تونستم ببخشمش

چون واقعا عصبانیتش بی مورد بود و می گفت چرا به من میگی شبیه باباتی

البته قبل از اینکه من اینو بگم اون سر چیز دیگه ای داد و بیداد کرد

منم گفتم ادای بابات و درنیار

اونم حرصش گرفت و حسابی داد و بیداد کرد

بهش گفتم چرا من هر دفعه با تو میام مسافرت جلوی بقیه آبرو ریزی می کنی؟

با خودم عهد کردم دیگه باهاش مسافرت نرم تا اخلاقش و خوب کنه.

خلاصه که این بار هم همسر فهمید زود عصبانی شده و کلی سعی کرد از دلم دربیاره

و هی به زبون خودش موس موس کرد

بهش گفتم دلمو چرکین کردی و نمی بخشمت

اونم هی خرج می کرد فکر می کرد من یادم میره و می بخشمش

آخرش دیدم هرچی براش توضیح میدم نمی فهمه و بازم همون احسان سابقه

این شد که دیگه منم آخراش سوء استفاده کردم و کلی خرج انداختم گردنش

ولی از امام رضا خواستم که این اخلاق احسان و درست کنه... واقعا با اینطور آدمی زندگی کردن سخته

بخدا خوب خوبه ها یهو قاطی می کنه ... اصلا هم قابل پیش بینی نیست

جلوی هر کی هم باشه داد و بیداد می کنه و آبروریزی می کنه

بعد میاد یواشکی تو خلوت به غلط کردن می افته

هر کی به من میرسه می گه شوهرت چرا اینطوریه یهو قاطی می کنه

منم کلی خجالت می کشم و می گم نه همیشه خوب الان یهو از جای دیگه ای ناراحت بود اینطوری کرد

راستی امروز قرار یه اتفاق مهم بیفته ...برام شدید انرژی مثبت بفرستید که بهش خیلی نیاز دارم

قربون دل مهربونتون

 

+ چهارشنبه 1393/04/25 | 10:45 | سارا |

اگه خدا قسمت کنه چهارشنبه مشهدیم

فردا شب همسر جان میان و شبونه به سمت مشهد حرکت می کنیم احتمالا دوازده ساعتی تو راهیم.

ایشالا که بتونیم راحت و بی دردسر مسیر و بریم

راستش اول قرار بود دوتایی بریم

ولی از اونجایی که هم من و هم همسر عاشق مسافرت اکیپی هستیم

بازم نتونستیم طاقت بیاریم و بقیه رو هم دعوت کردیم

خلاصه قرعه به نام یکی از دوستان احسان مهدی به همرا خانومش که سه ماهه باردار افتاد

من چون الان خودم به هیچ وجه بچه نمی خوام زیاد از رفت و آمد با خانواده های بچه دار

یا در حال بچه دار شدن حال نمی کنم

البته این ها خیلی فان و با نمکن و امیدوارم که این سفر به خوبی و سلامتی برامون باشه

هرچند که از الان یک کم بازی درآوردن و هی زنگ میزنن می گن ما غذا فقط خونگی می خوریم(بخاطر بارداری غذای فست فودی نمی خوره خانمش)

یا تا شنبه بیشتر نمیتونیم مرخصی بگیریم یا هزار و یک ناز و ادای دیگه

ولی در کل بچه های خوبین و امیدوارم زیاد قر و قنبیل نیان تو سفر

از اینجا از همتون حلالیت می طلبم. اگه حرفی زدم که ناراحتتون کردم به بزرگی و مهربونیتون ببخشیدم

هر کسی هم طلب و نظری داره برام اسمش و بگه

می خوام با یه لیست بلند بالا از همه دوستان برم پیش امام رضا

کلی حاجت دارم

خیلی خوشحالم که بالاخره بعد از دوسال طلبیده شدم

سلام امام رضا

+ دوشنبه 1393/04/16 | 12:18 | سارا |

اصن به یه وضع عجیبی دیروز ساعت 2:30 احسان زنگ زد رو گوشیم

گفت سلاااااااام خانومی

خوبی؟ دلم برات کلی تنگ شده

منم خوب حرف زدم

بعدشم گفت ببخشید دیروز عصبی شدم باهات بد حرف زدم

اصن شاخام داشت درمی اومدااا

احسان و چه به عذرخواهی؟؟؟؟

همیشه قضیه رو یه جوری می پیچوند و تقصیر و گردن نمی گرفت

ولی این بار مستقیما عذر خواهی کرد

بعدم گفت من یه روز صداتو نشنوم میمیرمممممم

دیگه آشتی کردیم

گفتم خبر بدم نگران نباشید

+ چهارشنبه 1393/04/11 | 10:31 | سارا |

از دیروز تا حالا این همسر اعصاب منو بهم ریخته

کلا سه روز بود بی حوصله بود... وقتی زنگ میزد بی حوصله حرف میزد و منم بی حوصله می کرد

بعدم دو کلام نمیذاشت من حرف بزنم می گفت کار دارم باید برم

قطع میکرد و منو در خماری میذاشت

منم حسابی شاکی میشدم

پریشب داشتم باهاش حرف میزدم گفت این بار باید بیشتر بمونم کارام زیاد شده

فهمیدم می خواد عکس العمل منو ببینه و داره الکی می گه

تقریبا هر دفعه که میره اونجا همین جمله رو می گه

منم افتادم رو دنده شوخی گفتم اتفاقا چه خوب بمون بذار منم یکم نفس بکشم

هر هر هم خندیدم

گفت کاملا مشخص که داری جدی می گی

بعدم با ناراحتی خدافظی کرد و قطع کرد... اصن دنبال بهونه بود

وگرنه مشخص بود که من دارم باهاش شوخی می کنم

هرچی بعدش بهش زنگ زدم جواب نداد و آخرشم اس ام اس داد سارا اصلا حوصله ندارم ولم کن

منو می گی انقدر ناراحت شدم که حد نداشت

گفتم چرا این بشر انقدر بی جنبه است؟ خوب من باهاش فقط شوخی کردم

دیگه بهش زنگ نزدم تا فرداش

فردا صبح با عصبانیت بهش زنگ زدم گفتم هر وقت از جای دیگه ای اعصابت خورده نباید سر من خالی کنی

به من چه که دیگران ناراحتت می کنن اونوقت تو سر من خالی می کنی

گفت تورو خدا دعوا نکن حوصله ندارم

گفتم پس هر وقت منم حوصله نداشته باشم مثل خودت بشم؟ اونوقت نگو چرا؟

منم جواب تماس هاتو نمیدم و روت قطع می کنم باشه؟

گفت بس کن انقدر گیر نده

منم قطع کردم

هی زنگ زد جوابشو ندادم

خیلی از اینکه شب قبل جواب زنگمو نداده بود ناراحت بودم

بهش اس زدم حوصله ندارم

باز زنگ زد

باز جواب ندادم

باز اس دادم حوصله ندارم مثل خودت که حوصله نداری گوشیو رو من قطع می کنی

زنگ زد برداشتم هرچی تونستیم سر هم داد و بیداد کردیم و قطع کردیم

و از دیروز تا حالا باز باهم قهریم

نه اون زنگ زده نه من

باید یاد بگیره هروقت از جای دیگه ناراحت سر من خالی نکنه

به خدا کلی سر درد دارم الان

خدا کنه خودش بفهمه و زود زنگ بزنه

اصلا حوصله ادا و اصول ندارم

 

+ سه شنبه 1393/04/10 | 11:16 | سارا |

мσиα-тнɛмɛ